آوا يا طنين... ؟ 


بانگ خروس كه به گوش رسيد ، اذان هم ميگفتند

سياهي نويد سپيدي ميداد گويا...

آن وسط اما يك چيز مبهم بود

ما با طنين آواي كدام يك ، سر بر سجده نهاده بوديم ؟



پاورقي


اين داستان ادامه دارد ؟

[ ]   |  آدرس ثـابت  |   ( 0 / 0 )
طلوع غروب... 



دل و سنگ...

راه و كوه...

باران كه باريد

تازه فهميدم زمين زندگي من ، هموار نيست...

اين جرم من است...

خواستن...



پاورقي

لطفا سكوت را رعايت فرمائيد...






[ ]   |  آدرس ثـابت  |   ( 2.6 / 5 )
اشكها و لبخندها... 



تو را كه در نرمي گل نشانه ها داري

تو را كه در اشتياق سگهاي استخوان ديده هم ميدرخشي

تو را كه يادها از ياد بردي

چه بخوانم ؟

راز كرم شبتابت را به عدالت خونين مردانت بشناسم يا حس غريب نداشتنت ؟

نفس شقايق را كه رنگ شده در افكار ديو سيرتان به بازي كسان نسبت ميدهند

از تو بدانم يا تو را در برابر عقل پنهان كنم ؟

پاسخ پروانه را چي ميدهي ؟

سر بسته بگويم

مردابي و مرداب...



پاورقي


ضمنا مجلس مردانه در همان مكان منعقد ميباشد...




[ 5 ] ( 17 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 2.9 / 43 )
پــــــــــــــــــــــــــدر... 


انگار ديروز بود...


پاورقي

خوش باشي بابا




[ 5 ] ( 40 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 55 )
حماقت يا سادگي... 




(ساعت نه شب سر ميز شام )

صد دفعه بهت گفتم سر سفره مودب باش

اخه مگه چكار كردم ؟

يه نگاه به جلوت بندازي ميفهمي

خوب ماهي استخون داره ، اسختخونو كه نميتونم بخورم ، چكارش ميكردم ؟

هزار بار بهت گفتم استخونا رو بزار گوشه ي بشقابت

چشم از اين به بعد ميزارم گوشه ي بشقابم خوب شد ؟


(چند سال بعد باز همون سفره... ساعت نه شب سر ميز شام)

اخه تو كي ميخواي بزرگ بشي !

بازم كه استخونا رو گذاشتي تو سفره

ميشه بفرماييد بايد كجا بذارمشون ؟

خسته شدم از بس گفتم گوشه ي بشقابت

اخه مادره من اين بشقاب گرده گوشه نداره كه !

شما گوشه نشون بده به من...



پاورقي

چرا بشقاباي بچگي گوشه داشت اما بشقاباي الان گوشه نداره ؟








[ 2 ] ( 17 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 51 )
معادله... 



سکانس اول

تیک تاک... تیک تاک... تیک تاک...
اینجا اجدادم ، آنجا غرورم و ساعتی رو به حرکت...
میروم
میروی
میرود
به کجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ؟؟؟


سکانس دوم

ساعت دو دقیقه ای از من گذشته بود ، اما تو نبودی و ندیدی...
تو را درجبر و احتمال و یا حتی انتگرال هم که حساب کنم ،
باز رفتنت معادله ی درجه سوم است...
در معادله ی زندگی ، معادله ی بودن تو چیست ؟
باز بگویم شکر ؟؟؟


سکانس سوم

حجم سنگین شده ی این زندگی و معادلهایش،
سخت و سنگین تر از حجم سیب معروف آدم و نیوتن شده است... !!!
سیب نیوتن و سیب آدم ؟
چه فرقی میکند ؟
سیب سیب بود و آدم آدم و نیوتن نیوتن
اما شاید اگر آدم نیوتن بود ، اکنون یک سیب معروف میماند و یک آدم آدم...
این هم معادله ایست برای آدمیت...


سکانس آخر

...cut





پاورقی

یلدایی به سنگینی سکوت...
پاییز رفت ؟






[ 1 ] ( 9 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3.1 / 45 )
زنگ انشاء... 


مادرم بي بهانه نرفت ، پدرم دست بزن دارد
او يك معتاد است
گاهي اوقات من و خواهرم را هم ميزد
دست سنگيني هم دارد
خوب يادم است هفته ي قبل كه براي خريد كفش از او پول خواستم ، بيست دقيقه ي تمام مرا زد
خواهرم را هم زد و همينطور مادرم را...
اگر احمد اقا جلوي پدرم را نميگرفت ، او مرا كشته بود
احمد اقا پدر همين رضاي خودمان است
رضا ميگويد پدرت انسان نيست
ان روز كه رضا اين را به من گفت او را زدم
من پدرم را دوست دارم
درست است پدرم يك معتاد است اما من او را دوست دارم
مادرم ميگويد پدرت مرد زحمت كشي است
ميگويد وقتي تو كوچك بودي او براي تو خيلي زحمت كشيده است
او ميگفت : تو بايد به او احترام بگذاري
اين اخرين حرفي بود كه مادرم قبل از رفتنش به من زد
مادرم بي بهانه نرفت
پدرم يك معتاد است
او بارها مادرم را زد
ميخواهم وقتي بزرگ شدم و زن گرفتم ، هيچ وقت زنم را نرنم
پسرم را هم نميزنم
دخترم را كه اصلا نميزنم
ميخواهم وقتي بزرگ شدم معتاد نشوم
من از معتاد شدن بدم مي ايد اما پدرم را كه يك معتاد است دوست دارم
دلم براي مادرم تنگ شده است
كاش پدرم معتاد نبود...


پاورقي

لطفا يك دقيقه سكوت كنيد...




[ 3 ] ( 18 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 2.9 / 51 )
حقيقت... 


واژه اي جديد امد كه راهي تازه بود

حرفهاي كثيفي براي گفتن داشت

مدام ميگفت

ما حسرت خداييم كه گاهي به او ياداور ميشويم چيزي را...

از حرفهاي كثيف باران هم ميگفت

ميگفت باران حقيقت مطلق نيست

حقيقت مطلق التيام دردهاي خسته مرديست پير چهره

كه عمرش را نثار حصارهاي گناه كرده

اخرين حرف كثيف اش اين بود

كه عشق شاخه گلي نيست سرخ سرخ

يا حتي نم نم باران...

عشق درديست كه درمانش عمر ماست

او

دهان پر خون كوچه؛ كه مشت من و ما بود را نفرين كرد و ارام ارام گريخت...




پاورقي

چه لذتي داره تماشاي چهره ي حقيقي دنيا، لابلاي برگهاي صد رنگ خزون زده...







[ 4 ] ( 23 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 52 )
يكي من يكي تو...  


بگو به من از انچه نميداني
يكي به من يكي به تو يكي يكي به ما
بگو به من از رهايي
يكي به من يكي به تو و يكي به زنداني اسير مانده
از شفق حقيقت چيزي بگو
يكي يكي بگو يكي يكي ميشنوم
از خرافات هم بگو
يكي به من يكي به تو و به يكي كه زندگي در او ميدود
اين راهم بگو
كه قصه ي زندگي يكي يكي نيست
همهمه ي پيريست كه نفس ، بي سامان در او ميدود
اين يكي را فقط به يك نفر بگو كه مسلخ را سجده كرده است و...
اما
دير شد براي گفتن
براي من براي تو و براي كسي كه دزدانه گوش بر استان امروز نهاده است
تا فردا برايمان يكي يكي عجيب باشد
يكي بود يكي نبود
يكي شد يكي نشد
ان يكي كه شد نبود
ان يكي كه نشد بود
پس يكي يكي بگو تا بارها عاشق شوم
كه حسرت پيدا شدن بر دل انسانيتم نماند
اما
سئوال اينجاست
قعر اين داستان چه ميشود ؟
يكي من يكي تو...
همين ؟
تو بگو
پايان را چه ميشود ؟




پاورقي

يك... دو... سه...
دوران بيگ بنگ من هم فرا رسيد...








[ 3 ] ( 30 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 51 )
شهوت... 


شهوتی تا بام صبح بیدار میکشد و میکشاند
تو را به ان سو مرا به این سو
و
فاصله میماند تا روزنه هایی که شاید روزگاری نچندان دور
خورشیدمان باشد
یکی بانگ میزند شهوت بادبادک بازی نیست
این تجسم غربت بودن ماست
ان یکی فکرش را مسموم این چیستان خلقت کرده است و میراند
که شاید سیب ادم دیروز همین احساس پلید امروزماست...
و
کنیزکی که هنوز چشم نازک میکند
برای شاید لقمه نانی شاید جرعه عیشی...
و
حسرتی که به دل تا ابد میکشاند برای شندین جمله ای زلال...
ایا این تن
بهای راز بودن ماست ؟



پاورقی

فانوسی روشن کن اینجا تاریک است





[ ] ( 1 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3.2 / 65 )

| 1 | 2 | 3 | صفحه بعد> >>